آدرس جدید وبلاگ کمپین زابل
مقدمه کوتاه:بستن لوله های رحمی در زنان برای جلوگیری از بار داری با نام علمی توبکتو می علیرغم شایع بودن در زنان نسبت به این عمل در مردان با نام علمی وازکتومی،عوارض بیشتری از جمله ریسک بیهوشی کامل یا بیحسی نخاعی وهمچنین عوارض شکمی از قبیل عفونت،خونریزی وچسبندگیهای احشائ داخلی را به همراه دارد.در مردان بدلیل سرپایی بودن این عمل و استفاده از بی حسی موضعی هیچکدام از این عوارض وجود ندارد
نکته اول:علیرغم این تفاوت فاحش در عوارض و نوع عمل،تعداد مردانی که حاضر به انجام این عمل برای جلوگیری از بار داریهای ناخواسته می باشند بسیار اندک است.این قضیه ریشه عمیق در فرهنگ جامعه ما خصوصا در جوامع کوچکتر و سنتی داشته واعتقاد عامه مردان بر این است که با این عمل مرد بودنشان به زیر سوال رفته وحتی استفاده از کاندوم را نیز به نوعی ضدیت با مردانگی میدانند.در نتیجه تمام بار سنگین بارداری ناخواسته،زایمان،بزرگ کردن فرزند بر عهده زنانی است که تمامی این عوامل به انها تحمیل شده است وچاره را در پذیرش عمل توبکتومی یا استفاده از قرصهای ضد بارداری با عوارض خاص خود میدانند.
نکته دوم:دردناکترین و بحث انگیزترین قسمت قضیه این است که با تمام این تفاصیل وقتی زنی از ناچاری تن به این عمل میدهد،تنها با اجازه شوهر وی این امر امکانپذیر می باشدو زنان هیچگونه اجازه ای برای جلوگیری ازبارداری نا خواسته،حتی با قبول تمامی خطرات وعواقب ان ندارند.
بارها وبارها شاهد این پدیده غم انگیز وحق کشی در مورد زنان در اتاق عمل بوده ام که با وجود تمایل به این عمل و عدم توانایی جسمی برای بارداری های بعدی ،بعلت عدم موافقت شوهر،این عمل برایشان انجام نشده و چه بسا در بارداری های بعدی جانشان را از دست داده اند.
نکته سوم:بسیاری از زنان با وجود داشتن مشکلات جسمی وروحی وعدم توانایی بارداری مجدد ،با این ذهنیت که این عمل باعث نا توانی واز کار افتادگی انها می شود،با این امر مخالفت می کنند.واین ریشه در عدم احساس امنیت زنان در کانون خانواده دارد(اختمال اخراج از خانه،زن دوم شدن،عدم تمکین مالی وحمایت از طرف شوهر)و قانونی که هیچگونه حمایتی از اینگونه زنان نمی کندو حق را همیشه به مردان میدهد.
فرهنگ مرد سالاری حاکم بر جامعه در برخی جوامع سنتی مثل زابل نمود بیشتری پیدا می کنه،واین امر ریشه درفرهنگ مردم این منطقه ونوع زندگی سنتی اونها داره.هنوز پسر بودن در اینجا یک مزیت به حساب میاد واین امر پیامدهای بیشماری برای دختران خصوصادر خانواده هایی با قرهنگ پایینتر وپر جمعیتتر بوجود میاره،از قضیه ممانعت از تحصیل وروابط اجتماعی محدودشون بگیر تا حتی درمان مشکلات جسمی وروانی که هر کدومشون جایگاه بحث خودشونو دارن.
در اینجا میخوام نمونه ای براتون بیارم که کوتاهی در امر درمان یک دختر بچه در سایه همین تفکر باعث از دست دادن بیناییش گردید:
یک دختر بچه در حالیکه از نا حیه چشم بشدت اسیب دیده واز شدت درد به خودش میپیچید به همراه دو مرد (عمو وبرادر) چند روز قبل به مطب یکی از پزشکان مراجعه میکنه.
پس از معاینه معلوم میشه یک هقته از زمان فرو رفتن شاخه ای تیزبه چشمش میگذره و چشمش به شدت عفونی ودر استانه از دست دادن بیناییه.با اصرار پزشک مبنی بر بستری و جراحی اورزانس حتی به صورت رایگان،همراهان کار های ضروری دیگه رو(مثل مراسم عروسی برادر ومراسم عزاداری........) مقدم بر درمان دخترک بینوا ودرد مند دونسته وبا اطلاع از کوری قریب الوقوع وی پوز خندی زده وگفته اند: ،دختر چشم میخواد چیکار با همون یه چشمم میتو نه شوهر کنه وبچه دار بشه کار دیگه ای ازش بر نمیادحالا اگه پسر بود یه چیزی،کار کردن و خرج زن وبچه دادن چشم سالم می خواد نه کهنه بچه شستن واشپزی کردن.
و دختر بچه بیمار و درد مندو با خو دشون بر دند. نمی دونیم چی بر سر اون بچه اومد ولی قطعا بیناییشو از دست داده اونم با تحمل درد طاقت فرسایی که هیچ فریاد رسی نداره.
واقعا چه باید کرد؟چرا هیچ قانونی وجود نداره که بشه در برابرظلمی که در پناه این فرهنگ،دختر بچه ای و به جرم دختر بو دن از بینایی محروم میکنه، ایستاد وزندگیشو نجات داد؟چرا؟
87
انجام عمل جراحی تومور مغزی به دلیل عدم حضور پدر برای اعلام رضایت جهت کوتاه کردن موی بیمار( دخترش)به تعویق افتاد.
فکر می کنم تا حالا زیاد شنیده باشید که رضایت پدر یا همسر برای انجام اعمال جراحی الزامی است و در صورت عدم رضایت بیمار حتی اگر رو به مرگ باشد(مگر با قبول مسئولیت توسط پزشک معالج یا بیمارستان)جراحی صورت نمی گیرد.این موضوع رو من به عنوان پزشک زیاد برخورد کرده بودم ولی برای کوتاه کردن موی سر ندیده بودم که جان کسی به همین راحتی در معرض خطر بیافتد. اما این موضوع هم در بیمارستان های ایران زیاد پیش می آید ولی کسی در باره اش صحبت نمی کنه نمی دونم چرا؟
دختر 17 ساله ای که قرار بود عمل بشه با نبودن پدر یا جد پدریش نتونست به اتاق عمل بره وقتی فهمید که باید دوباره به بخش منتقل بشه خیلی تعجب کرد تعجبش وقتی بیشتر شد که دلیل رو فهمید باورش نمی شد ومی گفت حالا اگر پدرم دیر از سفر برگرده من چی کار کنم؟ ممکنه بمیرم؟ به اون گفتم خوشبختانه اوضاع تو خیلی وخیم نیست ولی اگر بود حتما پزشک معالجت با مسئولیت خودش تورو عمل می کرد حتی اگر مورد باز خواست خانواده ات قرار میگرفت.
واقعا زنان حتی روی عضوی از بدنشون هم نباید اختیار داشته باشند؟!این قوانین رو کی نوشته؟
(این موضوع طی ماه های گذشته اتفاق افتاده موضوعات و اتفاقات دیگری رو نیز که در گذشته روی داده است رو در طی مطالب آینده خواهم نوشت)
در تاریخ چهاردهم اردیبهشت اولین جلسه کارگاه کمین در زابل با حضورده نفر از بانوان در منزل یکی از فعالان کمپین برگزار شد.در این جلسه پس از معرفی کمپین وتاریخچه آن و همچنین ضرورت آگاهی رسانی در مورد نابرابری های جنسیتی بحث و گفتگو در باره وضعیت زنان در این شهر معضلات و مشکلات همچنین ارائه راهکارهای فعالیت در این شهر صورت گرفت.
پس از آن بخشی از فیلم های آموزشی کارگاه به نمایش در آمد. با استقبال زنان و دختران حاضر در جلسه فرم ها و کتابچه های کمپین در اختیار آنان قرار گرفت.

اولین امضا که در زابل گرفته شد ه بر طبق آن چیزی که من شنیدم مهر ماه 85 بود که یکی از فعالان کمپین در سفری که به شهر ما داشت گرفت .وقتی که مطالبات و قوانینی که خواستار تغییر در آن آمده بود خواندم گفتم عمرا کسی تو زابل یا حداقل از اهالی زابل این فرم رو امضا نمیکنه. کم کم وقتی امضا های جمع آوری شده رو دیدم گفتم نه بابا اینجا هم میشه از این کارا کرد.
راستش زابل شهر بسیار سنتی و مردسالاریه که دخترا و زنان جرات نفس کشیدن ندارند.خشونت علیه زنان و اصولا خشونت در اینجا رتبه اول رو داره.زنان و دخترانی رو میبینی که با چاقو، چوب و مشت لگد تنبیه شدند.فکر میکنم تمامی تبعیضی که در این جزوه(جزوه حقوقی)به آن اشاره شده توسط مردان این سرزمین با کمال میل و رضایت انجام میشه.اصولا مردا توی اینجا خیلی حق به جانب هستند.
خلاصه امیدوارم با آگاهی که توسط این کمپین به زابل می آید بتونه کمک موثری به زنان و مردان اینجابکند.
اینجارو ما چند تن از فعالان کمپین درست کردیم تابتونیم تجربیات خودمونو منتقل کنیم .امیدوارم بچه ها تنبلی نکنند
چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكه نميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است که تا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آن زمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم به ناچار آنها را شناختهايم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
